زين الدين محمود واصفى

416

بدايع الوقايع ( فارسى )

چه كار كرده‌ام و از من چه واقع شده ؟ تو مىگوئى كه : من مأمورم كه شما را به پيش وى مىبرم ( 77 a ) ديگر نمىدانم . آن جوان زارى و تضرع خواهد نمود كه اى پهلوان چه شود اگر تغافل كنى و شتر را ديدى نه گويان مرا گذارى كه به آبرو و ناموس به خانهء خود روم ، هرچه دارم از سروپا همه طفيل ، چكمن و فوطهء او را كه مىگيرى اقل مرتبه صد خانى است . پنج جوان را كه همچنين ميان‌گيرى مىكنى مراد تو حاصل است . آن شخص تحفه‌هاى خود را گرفت و آستان خدمت ببوسيد [ و ] برفت . شخصى كه به واقعه‌نويسى مقرر بود اين قضيه را در سلك تقرير كشيد و به موقف عرض رسانيد . چون پادشاه آن صحيفه را مطالعه كرد مانند مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ « 1 » وَراءَ ظَهْرِهِ « 2 » مشاهده نمود انگشت حيرت به دندان غيرت گزيدن گرفت و گريبان ندامت به دست غرامت دريدن آغاز نهاد « 3 » . فرمود كه : رويد و محمد ولى بيك را حاضر سازيد . لواى سياست افراشتند و او را آورده در مقام عتاب داشتند . پادشاه گفت : اى سگ جهنمى و اى واجب القتل كشتنى از خدا نمىترسى و از خلق شرم نمىدارى « 4 » ، من رمهء گوسفندى را به تو سپردم و ترا شبان ايشان ساختم تا آن گوسفندان در حوزهء « 5 » حمايت تو از چنگال گرگان ايمن و مطمئن باشند و تو ايشان را به چنگال گرگ خونخوارى گرفتار مىسازى . اگرنه حقوق آبا و اجداد تو مانع آمدى امروز ترا پاره‌پاره مىساختم و خاكستر ترا بر باد مىدادم . زود برگرد و آن سگ حرام‌زاده را از اين شهر آواره كن ، [ كه ] اگر يك لحظهء ديگر كسى او را در اين شهر بيند ترا و او را عبرت عالميان سازم و نتاج و ذريهء شما را از روى

--> ( 1 ) - قرآن سوره 69 آيه 25 ( 2 ) - قرآن سوره 84 آيه 10 ( 3 ) - P ، B ، B 2 : كرد ( 4 ) - در نسخه P با اين كلمه حكايت قطع شده با جوهر قرمز سرفصل زير آمده : گفتار در ذكر مولانا محمد بدخشى ( 5 ) - B ، C : جوزه ، T ، B 2 : ندارد .